السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

387

تفسير الميزان ( فارسي )

اوست كه زمين را بگسترد ، و در آن كوه ها و جويهايى قرار داد و از هر قسم ميوه دو صنف پديد آورد ، شب را با روز مىپوشاند ، كه در اينها براى گروهى كه بينديشند عبرتها است ( 3 ) . در زمين ، قطعه هاى پهلوى هم هست و با باغهايى از انگور و كشت و نخل ، از يك بن و غير يك بن ، كه از يك آب سيراب مىشوند ، و ما ميوه هاى بعضى از آنها را بر بعضى ديگر مزيت داده‌ايم ، كه در اينها براى گروهى كه تعقل كنند عبرتهاست ( 4 ) . بيان آيات غرض اين سوره بيان حقيقت قرآنى است كه بر رسول خدا ( ص ) نازل شده ، و اينكه اين قرآن معجزه و آيت رسالت است ، و اما اينكه كفار آن را آيت و معجزه نشمرده و به عنوان تعريض بر آن گفتند : « چرا آيتى از ناحيه پروردگارش نازل نشد » ؟ گفتارشان مردود است ، و رسول خدا ( ص ) نبايد به آن اعتنا كند ، و ايشان هم سزاوار نيست كه چنين سخنى بگويند . دليل بر اين معنا هم آيه ابتداى سوره است كه مىفرمايد : * ( « وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ » ) * ، و آيه آخر سوره است كه مىفرمايد : « وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّه شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ » و نيز جمله « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه آيَةٌ مِنْ رَبِّه » است ، كه مكرر از ايشان حكايت شده . و خلاصه بيان اين است كه رسول خدا ( ص ) را مخاطب قرار مىدهد به اينكه اين قرآن كه بر تو نازل شده حق است ، حقى كه مخلوط به باطل نيست ، زيرا آنچه كه اين قرآن بدان دعوت مىكند توحيدى است كه آيات تكوينى از قبيل بپاداشتن آسمانها ، گستردن زمين ، تسخير آفتاب و ماه ، و ساير عجايبى كه خدا در تدبير آسمانها و زمين و غرايبى كه در تقدير آنها به كار برده ، همه بر آن دلالت دارند . و نيز دليل ديگر بر حقانيت آن ، اخبار و آثار گذشتگان است كه رسولان با بيناتى بسويشان آمدند ، و ايشان كفر ورزيده و تكذيبشان كردند ، و خدا هم ايشان را به گناهانشان بگرفت ، اين است آنچه كه اين كتاب مشتمل بر آن است ، و همين خود آيتى است كه بر رسالت تو دلالت مىكند . و اينكه گفتيم تعريضشان به قرآن مردود است ، دليلش اين است كه اولا تو شانى بجز انذار مردم ندارى ، و اينطور نيست كه هر وقت هر كارى بخواهى بكنى بتوانى ، تا آنكه از تو معجزاتى دلبخواه خود تراشيده به مثل اين كلمات بر تو تعريض كنند . و ثانيا هدايت و اضلال هم آن طور كه ايشان پنداشته‌اند در وسع آيات و معجزات نيست